نشستی رو
به رویم و می گویی :
"حق
نداری این طوری وا بروی،نباید صدات این طور گرفته و بی انرژی باشه،نباید
برق نگاهت رفته باشه،
یعنی حق
نداری این طوری باشی،اگر کسی قبلن امید داشته که به گاه خستگی هاش "تو"
هستی ،نباید حالا بی امید بمونه.اگر کسی بوده که وقتی به ته خط می رسیده
فکر می کرده جمله های تو می تونه التیامش بده، حالا نباید بی التیام بمونه،
حق نداری
برق چشم هات رو از دست بدی،اگه به دل خسته کسی نشاط می داده،
حق نداری
خطی بنویسی که به خستگی ها و دلتنگی های عالم اضافه کنه،
یا طوری
قدم برداری که ازش بی حالی بباره،
حتا اگر
خسته باشی،حتا اگر سخت گذشته باشه به ت،
حق داری
توی خلوت خودت هر طوری باشی اما حق نداری این دلتنگی ها و خستگی ها رو پخش
کنی،
نفس تازه
باش ،پاگرد پله باش..."
می خندم و
می گویم چشم!
همیشه
این جور روضه خواندن هایت را دوست داشته ام.
پی نوشت:
اولین باری بود که خودم برای خودم روضه خوان شدم حس زیبایی بود راستش شکل گیری این روضه خوانی خود حکایتی دارد مفصل.... که در وقت نمی گنجد ولی هرآنچه که هست مطمئنا خیر است....
این روزها محتاج دعایتان هستم اگه نگید پسرریاکاریه میگم تو شب لیله الرغائب امسال که در حرم شاه عبدالعظیم حسنی بودم حتا برای همین شما خواننده همین پست هم دعا کردم... میگن معرفت چیز خوبیه....مگه نه....پس دعایم کنید. اگه باز نگید مفسده داره میگم دوستتون دارم .....اینها هم تاثیر تنهاییه ان شاءالله که ختمه بخیر بشه ...بازم دعا کنید
-نظراتتون رو در پست قبلی بدهید...باتشکر
-باقیمانده هم با مطلب:تقارن(یکی مثل خودت) به روزه حتما بروید و بنظرید