غربزدگي مدرن و غربزدگي شبهمدرن
در ايران ما هم، از اواسط سلطنت فتحعلي شاه و يا به تعبير دقيقتر از اواخر دوران فتحعلي شاه با پديده غرب مدرن روبرو شديم و به ناگزير اين نسيم و يا به عبارت ديگر طوفان مدرنيته بر ما وزيدن گرفت و آن اندك باقيمانده ساختارهاي سنتي و كلاسيك ما را درهم شكست. با ظهور مشروطه اين وضعيت ما به ظهور تام و تمام تغيير كرد يعني سيطره يك نوع روند غربزدگي شبهمدرن در ما شروع شد. جهان امروز، يا جهان غربي است، يا جهان غربزده و غربزدهها. يا غربزدههاي مدرن هستند يا غربزدههاي شبهمدرن، غربي شدن اين است كه شما در پروسه ذات تفكر غربي سهيم شويد، مثل كاري كه ژاپن كرد (در دوران امپراتوري ميجي در دهه 60 قرن 19) لكن اين كار، ديگر شدني نيست، چون غرب خودش رو به افول گذاشته و مثل يك چراغي است كه شعلهاش در حال خاموش شدن است، مثل يك قطاري است كه در حال ايستادن است. ديگر نميشود سوار اين قطار شد. پس جهاني كه از اوايل قرن 20 با غرب روبرو ميشود غربزده ميشود. نه غربي.
غربزدگي مدرن اين است كه شما تقليد موفقي از آثار و مظاهر و صفات غربي بكنيد.
البته آفات «غربزدگي»، بيشتر از خود «غربي بودن» است. يعني غرب و مدرن آنقدر آفات
و بحران ندارد كه كشورهاي غربزده دارند، وضعي كه از همه شرايط بدتر است، غربزدگي
شبهمدرن است، يعني تقليد و اقتباس ناموفق از صفات و عوارض و آثار تمدن غربي. يعني
تقليدي كه هيچ ظرفيتي از تفكر و تعقل در آن نباشد. رويكردي كه جريان غرب گرا در
ايران از مشروطه به بعد انتخاب كرد، متاسفانه و يا شايد خائنانه، رويكرد غربزدگي
شبهمدرن بود، يعني شما اگر به معلم اصلي جريان روشنفكري و جريان تجدد ايران نگاه
كنيد، (ميرزا ملكمخان متوفي به 1326 ه.ق) اين موضوع را در مييابيد. وي در پايان
سلطنت فتحعليشاه در سال 1249 ه.ق به دنيا آمده و دو سال بعد از انقلاب مشروطه در
گذشته است. اگر به او نگاه كنيد در آراء او، در رساله تنظيمات و ديگر رسالههاي او
روح شبهمدرنيته ايران را ميبينيد، اين روح، اين است كه ما يك تقليد صرف از ظواهر
و مظاهر غرب انجام دهيم و كاري هم به كنه و باطن آن نداشته باشيم، «غربزدگي شبهمدرن»،
شرايطي بسيار سختتر از «غربزدگي مدرن» و «غرب مدرن» فراهم ميكند و اين تقدير
تاريخي، ما را يك مقدار دچار مشكل و بحران كرد.
با انقلاب اسلامي ايران تلاشي براي عبور از اين ساحت و به تعبير دقيقتر از اين
منجلاب غرب زدگي شبهمدرن صورت گرفت. يك وجه اين عبور سياسي است كه شما بياييد،
اراده سياسي رژيمي را كه مظهر غرب زدگي شبهمدرن است، آنرا دهم بشكنيد. يعني همان
كاري كه انقلاب اسلامي در سال 57 كرد و ساختار سياسي «مدافع غرب زدگي شبه مدرن» را
شكست اما وجوه درونيتر و باطنيتر و عميقتري وجود دارد كه با صرف حركت سياسي حل
نميشود، آن سازماني، يك نظمي و يك ساختاري را بايد تاسيس كنيد. براي اينكه اين
ساختار را تاسيس كنيد به يك مدل تئوريك نيازمنديد، به يك بستر تفكري نيازمنديد. ما
در عهد حاكميت جهاني دين كه زندگي نميكنيم، ما در عهد سيطره مدرنيته زندگي ميكنيم،
مدرنيته كه خودش رو به بحران گذاشته است و «خود ويرانگر» شده است و ميراثي هم كه
براي ما مانده است، ميراث غربزدگي شبهمدرن است؛ اندك چيزي هم از ميراث معنوي خودمان
داريم. ما هستیم تا محاسبه شرايط يك مدل و بنيان تئوريكي را تدوين كنيم كه در واقع
نسبت ما را با غرب زدگي شبهمدرن و با جهان غرب مدرن به گونهاي تنظيم
می كند كه ما اين پروسه عبور از غربزدگي شبه مدرن را بتوانيم به راحتی
انجام دهيم،تا بتوانيم این دوره گذار را طي كنيم.
.............................
پی نوشت:با عرض سلام خدمت دوستان در حال مطالعه چند کتاب با عناوین و بحث غرب شناسی هستم قصد دارم پست های بعدی ام هم در این محور باشد تا شما هم استفاده کنید...به امید رضایت شما دوستان از این بحث
یاعلی



به قول نقاش فقیر